نامه ای که قبل اومدنت برات نوشتم
تاریخ : 91/02/16
پسر کوچولوی مامانی سلام
میدونم که الان خوابی اما من دارم برات دارم نامه می نویسم تا وقتی یک روز بزرگ شدی و
خوندن یاد گرفتی بشینی و بخونیش که وقتی کوچولوی 48 سانتی متری (طبق گفته های
کتاب و سایت ومحاسبات خودم ) توی وجودم بودی من چه حسی بهت داشتم . خب اول از
همه میخوام بهت بگم دوستت دارم ،دوستت دارم ،دوستت دارم خیلی بیشتر از اونچه که
فکرش رو بکنی .الان سه تا چهار شبه خودت رو سفت میکنی و از دستت خواب راحت ندارم
اما عیبی نداره این نشون میده که تو بزرگ شدی ،من ناراحت نیستم برعکس خیلی
خوشحالم امروز به بابا زنگ زدم تا حسابم رو چک کنه واسه خرید بقیه وسایلت هنوز به این
دنیا نیومدی تا ببینی مامان و بابا چه قدر برات سنگ تموم گذاشتن ما فقط میخواییم
که تو کمبودی نداشته باشی قربونت برم میخواستم اسمت رو بزارم آراد اما بابا میگه
چون به همه گفتیم خوب نیست و باید بقیه رو با یه اسم جدید سورپرایز کنیم اما من
آراد رو دوست دارم معنیش یعنی فرشته و من همیشه تو رو فرشته کوچولوی من
صدات میکنم البته وقتی تو خلوتمون باهات حرف میزنم و تو هم اونموقع یا تکون میخوری
یا لگد میزنی شاید هم داری مشت میزنی خیلی دلم میخاد بدونم چه قیافه ای هستی
اما خوبه که شبیه بابات بشی چون من ظاهر اون رو بیشتر دوست دارم چند هفته دیگه
میای و من مبینمت .
امیدوارم بتونم از پس نگهداری تو بر بیام آخه مامان بزرگت پروین 2 سال پیش فوت کرد و
من یک مقدار احساس تنهایی میکنم اون خیلی دلش میخواست تو می بودی بابا بزرگ
صادق هم دلش میخواست تو رو ببینه اما سرطان داشت و قتی هنوز تو 7 ماهه بودی
اونم رفت پیش خدا .
سعی من بر اینه که تو رو خوب تربیت کنم و مراقبت باشم . بوس کوچولوی من پسر گلم


نامه ای که قبل اومدنت برات نوشتم
